اینقدر داری زود می‌گذری که حساب همه چیز را گم کرده ام. این روزها نه شب و روز دارم ، نه هیچ چیز دیگر. پرنده ی آسایش هم که دیری است پر زده  و رفته .نه میدانم ساعت چند است ، نه میدانم چه روزی است ، نه میدانم کی وقت غذاست  ،نه کی وقت خواب است کی بیداری؛حتی اینکه چه ماهی از سال کوفتی ست را نمیدانم. اگر لطف باد و باران و تغییر آب و هوا نبود، فصل را هم گم میکردم . 

این روز ها قاطی ام. از هر نظر که بخواهی قاطی ام.حتی حضور هم ندارم .چپیده در گوشه ی اتاقی تاریک، مشغول شمردن ثانیه های روزهای جوانی ام هستم. چه خوب میتازی عمر من .زودتر این برزخ را تمام کن. میدانی ولی هیچ وقت نمیتوانم بگویم این مرحله دوزخ است یا برزخ  یا حتی بهشت. ولی نه؛ بیا احتمال بهشت بودنش را یک درنظر بگیریم.


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

موسسه خیریه سگال

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

دانلود آهنگ کانون جهانگردی آبادان صلاه آدینه بشرویه اعصاب و روان فیلم و سریال مدیریت دوره های آموزشی معلمان موسسه ورزشی.فرهنگی صبای اصفهان اخبار و مقاله خشکشویی آنلاین شیرآلات میراب